بعد از چند روز غیبت
سلام به کوچولوی نازم خوبی مامانی حتما الان ماشالله خیلی بزرگتر شدی ببخشید انقدر طول کشید عزیزم الان همه چیو برات تعریف میکنم خیلی ترسیده بودم مامانی یهمشکلی پیش اومد که زنگ زدم دکتر و گفت باید حتما استراحت کنی و منم لباسامو برداشتم رفتم خونه مامان جون و بابا جون اونجا موندم بابا امیر هم میومد اونجا فقط شبا واسه خواب میومد خونه خودمون بعد از چند روز که اونجا بودم وقت مسافرت بابا اینا رسید بابا امیر و دو تا مامان بزرگا و خاله هدیه و عمو کسری و عمو وحید و زن عمو مینا با هم رفتن کربلا و من واسه اینکه شما تو شکمم بودی نرفتم باهاشون ایشالا قسمت میشه بعدا با هم میریم پابوس امامای عزیز من رفتم خونه خاله شهلا موندم و اونا هم خیلی...
نویسنده :
هانی و امیر
12:51


